منوی کاربری


این سایت را به صفحات مورد علاقه تان اضافه کنید!     با ما تماس بگیرید!     Print This Page   Save This Page   این سایت را صفحه خانگی خودتان کنید!


   پیغام مدیر : با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما مسلمانان عزیز لحظات خوب و خوشی در سافتستان برای شما آرزومندم...التماس دعا

  حمایت از سایت سافتستان

.


طالع بینی سایت

 

  یاسین قاسمی مدیریت سایت سافتستان


متولدین فروردین

متولدین اردیبهشت

متولدین خرداد

متولدین تیر

متولدین مرداد

متولدین شهریور

متولدین مهر

متولدین آبان

متولدین آذر

متولدین دی

متولدین بهمن

متولدین اسفند

 


نظرسنجی

شما که الان این جا هستی پسری یا دختر؟




 


آدرسهای ورود

www.softestan.com

www.softestan.ir

www.ya30n.ir

www.softestan.net

www.lovestan.ir

www.delbar.ir


فیلم سینمایی


بازی آنلاین


احضار جن و روح
مستند واقعی و ترسناك احضار جن و روح و سفر به دنیای ماورا طبیعه .... با قیمتی بسیار ارزان

کمک مالی به سایت
افزایش شمار بازدید کنندگان سایت و بالا رفتن حجم کار، هزینه های سنگینی را به ما تحمیل کرده که بدون همیاری شما هم میهنان مسئول، تامین آن برای ما میسر نیست. از این رو به پشتیبانی مالی شما نیازمندیم.

سایت دوستیابی لاوستان
بزرگترین سیستم دوستیابی كاملا فارسی و رایگان در ایران...امروز عضو شوید فردا دیر است

قابل توجه تمام دوستان
تبلیغ سایت یا وبلاگ شما در این محل با كمترین قیمت.
فقط با 3000 تومان در ماه.
این فرصت را از دست ندهید
softestan@gmail.com
«یاسین»

میلیونر شوید
با استفاده از اینترنت پولدار شوید
فقط كافیست طریقه اتصال به اینترنت را یاد داشته باشید و پس از آن میتوانید ماهیانه تا سقف 900 هزار تومان و بیشتر كسب درآمد كنید

هك و ضد هك
فروش 500 برنامه هك و ضد هك محصول 2009 با قیمتی باورنكردنی.دائمی كردن اكانت اینترنت.هك كردن تلفن و ضبط مكالمات.نفوذ به رایانه قربانی.هك آی دی بدون فرستادن فایل و...

نمایش مطالب در سایت شما

مطالب سایت سافتستان



فال حافظ


جستجو


Custom Search


تبلیغات


صفحات سایت

... 2 3 4 5 6 7 8 ...



لینک به ما / لوگوی دوستان

 

لینک به ما

.


 


لوگوی دوستان

 



Bazaresarmaye E-commerce Center ثانیه ها را به درآمد به پول تبدیل کنید درج آگهی رایگان و ثبت سایت و وبلاگ mi118.com

 

برای تبادل لوگو ابتدا لوگوی سافتستان را در سایت خود قرار داده سپس به مدیر سایت ایمیل بزنید و یا در قسمت نظرات اعلام كنید

 


آمار سایت

امروز : شنبه 21 دی 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل بازدید ها :
تاسیس سایت : 18/06/84
بیشترین آنلاین : 93

 

AddThis Social Bookmark Button Add to Technorati Favorites Add to any service softestan technorati Page Ranking Tool

 

تبلیغات

mi118.com


 



 من یک سنت پیدا کردم!!! | زنگ تفریح ,

روزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شده . این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج ) !!! او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده 1 دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت . در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین كمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد .

نوشته شده توسط یاسین قاسمی در چهارشنبه 21 فروردین 1387 و ساعت 02:04 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()


 علل منطقی آزادی قلیان با توتون خوانسار ( طنز ) | زنگ تفریح ,

آزادی قلیان با توتون خوانسار

 به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ،  وزیر کشور در ابلاغیه‌ای به فرمانده نیروی انتظامی و استانداران سراسر کشور اعلام کرد قهوه‌خانه‌های دارای پروانه اشتغال، مجاز به ارایه قلیان با توتون خوانسار به مشتریان خود هستند.

*** با توجه به مضر بودن قلیان برای سلامتی ما  ( وبلاک نویسان ) علل زیر را علت آزادی مصرف توتون خوانسار از طرف وزارت کشور می دانیم:

 اجتماعی شدن افراد:

اولین رسمی که در قلیان کشیدن رعایت می شود این است  که قلیان را باید گروهی کشید و  تنهایی کشیدن آن مرسوم نیست.  

 احترام به بزرکترها :

همیشه اول بزرگترین فرد جمع شروع به کشیدن قلیان  می کند و یا به عبارتی راهش بیندازد البته واگر بزرگتر بخواهد می تواند  این کار مهم را  به فرد دیگری  واگذار نماید . 

تکریم و آموزش آداب معاشرت

فردی که شلنگ قلیان را از نفر قبلی می گیرد  موظف است به یک نوعی از نفر قبلی تشکر کند. عموما این تشکر زبانی نیست و با حرکت دست (فرد دست خود را  قبل از گرفتن شلنگ به دست طرف مقابلش می زند

عدالت اجتماعی


هر کس با توجه به تعداد نفراتی که قلیان می کشند  باید مقدار پک زدن خود را  تنظیم نماید و طوری نباشد که به قولی بقیه معطل بمونن

 

عدم تبعیض

همه افرادی که دور قلیان  نشسته اند  باید قلیان  بکشند  ٬حتی به مقدار یک پک و اگر یک نفر اظهار کند  قلیان  نمی کشد  به بقیه بی حرمتی کرده  

 

دمکراسی

هیچ کس نباید خود سر ٬دست به ذغال قلیان و شلنگ آن و سایر قسمت های آن بزند و هر تغییری در آن باید با رضایت اکثریت جمع باشد.

 

مبارزه با سیگار

با آتش ذغال روی قلیان نباید هیچ چیزی روشن کرد مخصوصا سیگار .

مبارزه با حرکات توهین آمیز:

روشن کردن سیگار به معنای توهین به افرادی است که قلیان می کشند و در بعضی از فرهنگ ها کسی که این کار را می کند خونش پای خودش است.

نظم اجتماعی

 قلیان باید دور بچرخد  و نوبت رعایت بشود  و هر کس نیابد از اول و وسط و آخر حلقه یکدفعه قالیان را  بگیرد.

*** حالا شما قضاوت کنید توتون و قلیان با اینهمه فوائد اجتماعی نباید مجاز باشد ؟ مخصوصا توتون خوانسار  که هم وطنی است و هم برای رفع سلامتی مفید ؟

نویسنده:یاسین قاسمی-سافتستان



نوشته شده توسط یاسین قاسمی در پنجشنبه 15 فروردین 1387 و ساعت 11:04 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()


 فال ۸۷ | زنگ تفریح ,

برای مشاهده فال در سایز بزرگ اینجا کلیک کنید
فال 1387 

نوشته شده توسط یاسین قاسمی در سه شنبه 13 فروردین 1387 و ساعت 01:04 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()


 آداب صرف غذا | زنگ تفریح ,

1- بهتر است آقاو خانم میزبان در دو انتهای میز غذاخوری و یا در وسط میز روبروی یكدیگر بنشینند.
2- اگـر فرد مهمی میهمان بود می باید وی سمت راسـت خانم میزبان و همسرش سمت راست میزبان آقا نشانده شود.
3- بطور كلی طرز قرار گرفتن میهمانان باید طوری ترتیب داده شود كه هیـچ دو مـــرد و هیچ دو زنی كنار یكدیگر قرار نگیرند.
4- زوج متاهل باید روبروی یكدیگر و زوج نامزد باید در كنار یكدیگر بنشینند.
5- بهتر است گروههای سنی در كنار یكدیگر بنشینند به طوری كه بزرگترهای فامیل در راس میز و جوانترها سمت دیگر.
6- غذا باید در جهت عقربه های ساعت و از چپ به راست سرو گردد. و همچنین غذا از سمت چپ افراد سرو شده و ظروف غذا از سمت راست میهمانان جمع آوری میگردد.
7- دستمال سفره هنگام آغاز صرف غذا میباید روی زانو قرار داده شود و تا انتهای صرف غذا باید همان جا باقی بماند. از دستمال سفره تنها برای تمـیز كردن مختصر دهان باید استفاده كرد و نه صورت و یا پیشانی. اگر خــواستـید صندلی خود را برای مدت كوتاهی ترك كنید باید دستمال سفره خود را روی صندلی قرار دهید كه دیـگـران و پیـش خــدمت متوجه ان گردند. هنگام پایان یافتن صرف غذا میباید دستمال سفره را بطور مرتبی روی میز و سمت راست بشقاب قرار داد (آن را تا و یا مچاله نكنید)
8- پیش از آن كـه مـیـزبـان شـروع بـه صـرف غـذا نكرده و یا اجازه صرف غذا را نداده نباید شروع به صرف غذا كرد.
9- در حین غذا بهیجوجه نباید میز غذا را ترك كنید مگر در موارد اضـطراری مانند رفتن به دستشویی و یا داشتن حالت تهوع. در ایــن هنگام عذر خواهی كنید و میز را ترك كنید.
10- اگر چیزی روی میز خواستید كه دستتان به آن نمیرسید خـودتان سعی نكنید آن را بردارید بلكه از فردی كه به آن نزدیك است بخواهید كه آن را به شما بدهد.
11- هنگامیـكه غذا خوردنتان پایان یافت هیچگاه بشقابتان را به سمت جلو هل ندهید این عمل خلاف آداب معاشرت میباشد.
12- برای بریدن و خردكردن غذا چنگال را با دست چپ و كارد را با دسـت راست گرفته و سپس با چنگال آن چیزی را كه می خواهید ببرید محكم نگاه داشته و با چاقو آنرا ببرید. سپس چنگال را به دست راست منتقل و میل كنید.
13- در روی صندلی راست و مستقیم بنشینید هیچگاه بجلو و یا عقب خم نشوید.
14- حین صرف غذا مشغول محاوره های دلنشین و مطـبـوع گـردید و از موضوعات بحث انگیز پرهیز كنید.
15- اگر تكه هایی از غذا میان دندانهایتان گیر كرد با عذر خواهی میز را تـرك كـرده و بــه دستشویی بروید سپس آن را خارج كنید.
16- آرام و با حوصله غذا بخورید. غذا خوردن شتابزده بی حرمتی به میزبان میباشد.
17- لقمه های كوچك برداشته و با دهان بسته غذای خود را بجوید. هیچ گــاه بـا دهان باز غذا را نجوید و یا با دهان پر صحبت نكنید.
18- هیچگاه پیش از چشیدن غذا به آن ادویه اضافه نكـنـیـد ایـن عـمل بی احترامی به میزبان و آشپز میباشد.
19- هیچگاه سر میز غذا سیگار نكشید.
20- هنگامی كه از غذا خوردن فارغ شدید دستتان را روی زانو و یا میز (مـچ دست روی لبه میز) قرار دهید. هیچگاه هنگام صرف غذا آرنج خود را روی میز قرار ندهید.

نوشته شده توسط یاسین قاسمی در چهارشنبه 7 فروردین 1387 و ساعت 06:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()


 چگونه استیل شخصی داشته باشیم؟ | زنگ تفریح ,

با توجه به ارتباطهای متفاوتی که باافراد مختلف داشته ام، ایـن مــوضوع برایم کامـلاً روشن شـده کـه سـوء تـدبیرهـای بسیار زیـادی در مـورد "استیل" وجــود دارد. استیل قیمت، سن، و یا سایز نیست و بایـد توجه داشت که می توان آنرا به راحتی آموزش دید.

 

استـیل از یـک سـو، آگـاهـی فـردی اسـت و از سـوی دیـگر اعتـماد بـه نفـس. بـه عبارت دیگر می توان گفت که نوعی نگرش است. مبین شخصیت و روحیه شماست. اظهار این مـطــلب است که شما ارزش دیـده شـدن و تـوجه کـردن را دارید. دانستن نقاط قوت و ضعف است تا توانایی هایتان را برجسته تر نموده و کاستی ها را از میان بردارید. میان احساس خوب داشتن و ظاهری آراسته داشتن تفاوت های بسیار زیادی وجود دارد.

 

البته در مبحث استیل، طرز پوشش نیز از اهمیت بالایی برخوردار می باشد؛ اما استیل و مد را نباید با هم تلفیق کنیم. مد فقط به طرز پوشش ارتباط دارد، اما استیل ندرتاً به لباس پوشیدن ارتباط پیدا می کند. مد به لباس بستگی دارد و استیل به فردی که لباس ها را می پوشد.

 

استیل مظهر منحصر بفرد بودن هر انسانی است. بیانگر این موضوع است که همه ما با هم فرق داریم. مخالف این تصور واهی است که یک نوع اندام ایده آل وجود دارد که همه باید آنرا الگو قرار دهند. مخالف این امر است که تنها یک طرز لباس پوشیدن درست وجود دارد که برای همه خانم ها مناسب است. استیل همیشه قدرتمندانه میدرخشد چراکه اثبات می کند خلاقیت و ابتکار پایان ناپذیر است.

 

اسلوب مختلفی که در استیل های شخصی نمود پیدا می کنند منکر این امر هستند که "ایده آل" وجود دارد. استیل کار خود را انجام می دهد. استیل همواره موارد نو و غیر معمول را در خود نهفته دارد.

 

استیل مبتنی بر دموکراسی است. معتقد است که هر خانمی می تواند برای خود هویتی را خلق کند که منحصر بفرد باشد و سپس آنرا از طریق آرایش و لباس پوشیدن ابراز کند.

 

در عین حال نباید فراموش کرد که استیل بار اشرافی را نیز با خود به همراه دارد. میان افرادی که لباس هایشان را "انتخاب" می کنند و کسانی که فقط لباس می پوشند، تفاوت ایجاد می کند. به جهان اثبات می کند که پوشنده لباس حق انتخاب دارد و استیلش منحصر به خودش می باشد.

 

در استیل، هوش و ذکاوت نیز وجود دارد، چراکه نیازمند درک شخصی افراد از خودشان می باشد. استیل نیازمند ارتباط تنگاتنگ افراد با خودشان است در غیر اینصورت فرد نمی تواند کلیه زوایای وجودی خودش را در یک زمان به معرض ظهور بگذارد. موجودیت انسان ها آنقدر پیچیده است که سخت بتوان با هر نوع لباس پوشیدنی آنرا به نمایش گذاشت.

 

استیل خوش بین است. باعث می شود خوش بینی خود را به نمایش بگذارد. باور استیل بر این است که شما فرد صاحب سبکی هستید، جهان مکانی برای ابراز اسلوب متفاوت است، و زندگی ارزش آنرا دارد که برای ابراز سبک های خود در آن تلاش کنید.

 

بدون ریسک کردن، هیچ استیل خاصی بوجود نخواهد آمد. بدون کشف جنبه های نوی شخصیت خود، بدون کشف این مطلب که چه کاری به شما کمک می کند، و چه چیزهایی سبب شکست شما می شوند، نمی توانید حس داشتن استیل را در خود پرورش دهید. اگر بتوانید این قابلیت را در خود افزایش دهید، می تواند به عنوان پل پرتابی برای رشد شخصی شما به شمار رود.

 

برخی از افراد هستند که استیل را به دلیل ماهیت مادی گرایانه نقد می کنند، اما این افراد استیل را با مد اشتباه گرفته اند. مد نوعی دل مشغولی است که هر چند وقت یکبار تنها به خاطر تغییر ذائقه، عوض می شود تا علاقه مصرف کننده به خرید افزایش پیدا کند.

 

استیل از ناهنجاری ها و در هم ریختگی ها جلوگیری می کند. نوعی سازماندهی به بازهارهای شلوغ عرضه است. نوعی حق انتخاب که بیش از اندازه درگیر فشارهای خارجی مانند تبلیغات نشده باشد. استیل ای که با شخصیت شما سازگاری داشته باشد، و لازم نیست فصل به فصل تغییر پیدا کند. همچنین لزومی هم ندارد که برای همیشه مانند روز اول باقی بماند. همانطور که شخصیت شما در طول زمان تغیییر پیدا کرده و کامل می شود، استیل هم می تواند تکامل پیدا کند.

 

استیل واقعاً نوعی درک فردی است که با انتخاب فردی اعمال می شود – و این انتخاب فردی به آن موجودیت بخشیده و آنرا وارد جهان مادی می کند.



نوشته شده توسط یاسین قاسمی در چهارشنبه 7 فروردین 1387 و ساعت 06:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()


 شرلوک هلمز و واتسون (طنز) | زنگ تفریح ,

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند.             

نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟" واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می بینم".هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟". واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد". شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند"



نوشته شده توسط یاسین قاسمی در چهارشنبه 7 فروردین 1387 و ساعت 06:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()


 طنز های جالب | زنگ تفریح ,

گفت و گو با مشاور
-آقای مشاور، سلام
مشكل من این است كه همسرم«امید» هر وقت كه به خانه می آید، با برادرم مدت زیادی فوتبال بازی می كند و حوصله ی مرا سر می برد.شما بگویید كه من با این شوهر و برادر فوتبالیست چه كنم؟
مشكل شما تنها یك چاره دارد، می توانید هر بار كه شوهرتان گل زد، به شدت او را تشویق كنید، به این ترتیب بین شوهر و برادرتان اختلاف می افتد و می زنند همدیگر را لت و پاره می كنند و شما هم می توانید مثل فدراسیون فوتبال، آن ها را برای دو سال از شركت در بازی محروم كنید! و به این ترتیب دو سال تمام با خیال راحت و به دور از سر و صدا زندگی كنید!

كامپیوتر زن است یا مرد؟
استاد زبان درباره اسم های فرانسوی توضیح می داد كه برخی مذكرند و برخی مونث، دانشجویی بی مقدمه پرسید: استاد رایانه مونث است یا مذكر؟
او كه پاسخ روشنی برای این پرسش نداشت، فكری به ذهنش جرقه زد، دانشجویان كلاس را، به دو گروه دختر و پسر تقسیم كرد تا هر گروه فكرهایشان را روی هم بریزند و برای این پرسش جوابی پیدا كنند.آن هم جوابی مستدل و منطقی.
جالب است دخترها و پسرها به نتیجه ای مغایر با یكدیگر دست یافتند، دخترها اعلام كردند رایانه مذكر است و پسرها درست بر خلاف آن ها، جنس رایانه را مؤنث معرفی نمودند.
اما دلایل دخترها:رایانه ها مذكرند، به این دلیل كه وقتی به آن ها عادت می كنیم گمان می كنیم بدون آن ها كاری از پیش نمی بریم، قرار است مشكلات را حل كنند، اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند، با آن كه داده های فراوانی دارند اما خیلی نمی توان روی آن ها حساب باز كرد.
و سرانجام همین كه پایبند یكی از آن ها شدید، متوجه می شوید كه اگر صبر كرده بودید، مورد بهتری نصیبتان می شد!
دلایل پسرها:رایانه ها مونث اند، به این دلیل كه به غیر از خالق آن ها كسی از منطق درونی آن ها سر در نمی آورد.
احدی از زبان ارتباط میان آن ها چیزی نمی فهمد.
كوچك ترین اشتباهات را در حافظه ی درازمدت خود ذخیره می كنند تا بعداً تلافی كنند و سرانجام همین كه پایبند یكی از آن ها شدید باید تمام پولتان را صرف لوازم جانبی آن كنید.

ساعت25


ماجرای ازدواج و انتخاب خوب از آن ماجراهایی است كه امروزه بیشتر شبیه به افسانه رستم و دیو هشت سر و قضایای یازده خوان شاهنامه است آنجا كه سعدی علیه الرحمه فرمود: بسی رنج بردم دراین سال نو، عیال زنده كردم بدین شعر نو! به هرحال جدای از این نگاه تاریخ شناسانه به مقوله ازدواج دیالوگ های زیرخواندنی است اگرچه بدرد ما نمی خورد ولی مثل دوبیتی های حیدربابا!! مفید و آینده نگر است.
پدر به پسر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج كنی.
پسر: عمراً. من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب كنم.
پدر: اما دختر موردنظر من، دختر بیل گیتس است.
پسر: آهان. من همیشه تابع پدر و مادرم هستم! شما كه بهتر می دانید.
¤¤
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید: برای دخترت شوهری سراغ دارم.
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است كه ازدواج كند. او می خواهد درسش را ادامه دهد.
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانك جهانی است.
بیل گیتس: اوه، كه اینطور! البته درسش تمام شده تا همین جا كه خوانده بس است!
¤¤
پدر در روز سوم به دیدار مدیرعامل بانك جهانی می رود.
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقامی شما سراغ دارم.
مدیرعامل: اما من به اندازه كافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، چه جالب. فكرش را كه می كنم می بینم خیلی وقت است یك معاون جوان نیاز دارم .
و زندگی شیرین می شود...
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید بازهم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.

فینال

شخصی پیش دکتر رفت و گفت: آقای دکتر! چند هفته است که هر شب خواب می بینم دارم با خوک ها و گرازها فوتبال بازی می کنم. دکتر چند تا قرص به او داد و گفت امشب این قرص را بخور دیگر اصلاً خواب نمی بینی. مریض پرسید، حالا نمیشه از فردا شب بخورم؟ دکتر پرسید: چرا از همین امشب نمی خوری؟ و یارو گفت؛ آخه امشب فیناله!!

شلوار

یه بچه، شلوار شو برعکس پوشیده بود،جیب پشت شلوار افتاده بود جلو و زیپ شلوار افتاده بود عقب. مامانش بهش گفت: ذلیل مرده! بالاخره معلوم نیست که داری میری مدرسه یا داری برمی گردی؟!

انگشتر قلابی

*قصه این است که گفته به یکی دختر محجوب جوانی که اگر همسر من گردی و باشی زن من، می خرم این بنده پس از روز عروسی دو گلوبند طلا یک عدد انگشتری از جنس برلیان که شوی راضی و خرسند، ولی دختر مزبور بگفتا که، چو مشغول به درسم به دو سال دگر البته شوم من زن تو، گر نکنی صبر برو دختر دیگر بنما عقد، ولی مرد جوان کرد قبول این سخن و بعد دو سال دگر انجام شد آن عقد و عروسی، دو شب بعد جناب آقا داماد به دنبال همان قول و قراری که به او داشت بیاورد ز در جای گلوبند طلا یا همان انگشتری خوب برلیان دو عدد حلقه قلب و بدلی، گفت که ای همسر زیبای من این هدیه زمن گیر و بیاویز به گردن که از این هدیه تو راضی شده من نیز در این باره بجا آورم آن عهد و وفا را.
*زن چو آن دید بخندید به تلخی و بدو گفت چرا مسخره کردی تو مرا کو دو گلوبند طلا یا همان انگشتری قیمتی خوب؟ که آورده ای از بهر من این حلقه قلابی کشکی تو یقین کان دروغی تو همان کشکی و دوغی ولی آن مرد به آرامی و خونسردی بسیار بگفتا که: عزیزم نزدم بر تو کلک بلکه بود پول همان پول که من داشتم آن روز ولی جنس زبس گشته در این شهر گران خاصه در این یک دو سه ساله که همان پول گلوبند طلا را من بی برگ و نوا داده ام امروز به این حلقه قلب بدلی باورت ار نیست در این باره بپرس از ننه حاج نقی، نیست مرا هیچ گناهی که اگر هست گناهی بود آن یکسره بر عهده این غول گرانی که کشیده است به زنجیر زن و مرد زهر پیر و جوان خرد و کلان حال بباید زپی دفع چنین غول خطرناک، به درگاه خداوند برآریم همه دست دعا را. «میلاد»

بدرقه
سه نفر در ایستگاه قطار ایستاده بودند ناگهان قطار راه افتاد سه تایی دویدند ولی فقط 2 نفرشان سوار شدند و یکی جا ماند، شخص جا مانده خیلی بی تابی می کرد به او گفتند ناراحت نباش قطار بعدی 20 دقیقه دیگه حرکت می کنه و به اونا می رسی، یارو با ناراحتی گفت: آخه من مسافر بودم. اون دو تا واسه بدرقه آمده بودند!



نوشته شده توسط یاسین قاسمی در چهارشنبه 7 فروردین 1387 و ساعت 06:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()


 فهرست خنده دارترین دعاوی مطرح شده در دادگاه های آمریکا | زنگ تفریح ,

در سال هزارو نهصدو نود و هفت یک امریکایی که اسم خود را به Jack Ass تغییر داده بود از کانال تلویزیونی MTV به خاطر پخش برنامه ای به نام Jackass که در زبان انگلیسی به معنی الاغ است شکایت کرد.
-در سال نود و پنج زنی به خاطر وجود انگشت قطع شده در سس ساندویچ از یک اغذیه فروشی در کالیفرنیا شکایت کرد اما بعدا مشخص شد که خود وی انگشت را در سس گذاشته و در نتیجه به نه سال زندان محکوم شد.
-در سال دو هزار یک موج سوار به خاطر موج دزدی از موج سوار دیگری شکایت کرد اما این شکایت بررسی نشد چون دادگاه براورد میزان اسیب و صدمه روحی ناشی از موج دزدی درزمان موج سواری را غیر ممکن دانست.
-در سال نود و پنج زنی که پس از نوشیدن مقدار زیادی نوشیدنی الکلی در شب نشینی ترتیب داده شده توسط رئیس شرکتش پشت فرمان اتومبیل نشسته بود به خاطر این که مدیرش به وی اجازه داده بود سوار اتومبیل شود از او شکایت کرد و موفق شدن سیصد هزار دلار غرامت بگیرد.
-در سال دو هزار و شش یک سیاهپوست امریکایی با شکایت از بسکتبالیست معروف مایکل جردن خواستار غرامتی به میزان هشتصد و سی و دو میلیون دلار شد. به گفته وی شباهت ظاهری با مایکل جردن لطمات روحی و مشکلات فراوانی برای وی در بر داشته است. وی پس از چند ماه از شکایت خود منصرف شد.
-در سال نود ویک فردی به خاطر غیر واقعی بودن تبلیغات یک شرکت تولید نوشیدنی در امریکا از آن شکایت و درخواست غرامت کرد و گفت شرکت به آنچه که در تبلیغات بازرگانی ادعا می کند عمل نمی کند.
-سال گذشته یکی از تماشاچیان برنامه تلویزیونی تونایت شو شبکه ان.بی.سی به این دلیل از مسوولان برنامه شکایت کرد که یکی از تی شرت هایی که در زمان تبلیغ برای برنامه از توپهای بادی شلیک می شود به چشم وی برخورد کرده بود.
-و سرانجام مردی پس از شرکت در یک کنسرت موسیقی به خاطر صدمه روحی به دادگاه شکایت کرد. البته شکایت وی به کنسرت ربطی نداشت و وی اعلام کرد که مجبور شده مدت طولانی در صف توالت منتظر بماند و به همین دلیل درخواست پنج و نیم میلیون دلار خسارت کرد.

نوشته شده توسط یاسین قاسمی در چهارشنبه 7 فروردین 1387 و ساعت 06:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()


 تیزهوشی یک مادر شوهر زرنگ! | زنگ تفریح ,

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با یك هم اتاقی دختر بنام Vikki ‎ زندگی میكند. كاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.

او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث كنجكاوی بیشتر او می شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من میدانم كه شما چه فكری می كنید ، اما من به شما اطمینان می دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم‎ . "
حدود یك هفته بعد‎ ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : " از وقتی كه مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فكر نمی كنی كه او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شك دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد‎."
او در ایمیل خود نوشت‎ : مادر عزیزم، من نمی گم كه شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم كه شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است كه قندان از وقتی كه شما به تهران برگشتید گم شده‎ . " با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود یك ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود‎ : پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! ، و در ضمن نمی گم كه تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است كه اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا كرده بود‎. با عشق ، مامان

نوشته شده توسط یاسین قاسمی در دوشنبه 5 فروردین 1387 و ساعت 12:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()


 چند تا لطیفه از غضنفر | زنگ تفریح ,

غضنفر به رفیقش میگه : می خوام دختر شاه رو بگیرم ! رفیقش میگه : چرت نگو ! مگه كشكیه ؟! غضنفر میگه : بابا من كه راضیم ، ننم هم كه راضیه ، فقط مونده شاه و دخترش !



« تعویض اسم »

شخصی شاكی میره ثبت‌احوال ، میگه : آقا این اسم من خیلی ضایع است ، باید حتماً عوضش كنم . كارمند ازش می پرسه ، مگه اسمتون چیه ؟ میگه : اصغرِ اَن‌ چهره ! كارمند میگه : آره خوب حق دارید ، باید حتماً عوضش كنید . حالا چه اسمی می خواید بگذارید ؟ میگه : اكبرِ اَن ‌چهره !



« مخفف USA »

از غضنفر می پرسند : می دونی USA مخفف چیه ؟ میگه : یوم‌الله سیزده آبان !



« مسابقة دومیدانی »
غضنفر رفته بود تماشای مسابقة دومیدانی . وسط مسابقه از بغل دستیش می پرسه : ببخشید ، اینا واسه چی دارن میدون ؟! یارو میگه : برای اینكه به نفر اول جایزه میدن . غضنفر كمی فكر می كنه ، می پرسه : پس بقیشون واسه چی دارن میدون ؟!



« آسانسور »
غضنفر سوار آسانسور میشه ، می بینه نوشته ‌: ظرفیت 12 نفر . باخودش میگه : عجب بدبختیه‌ها ! حالا 11 نفر دیگه از كجا بیارم ؟!



« جام جهانی »
از غضنفر می پرسن : به نظر شما اگه آمریكا افغانستان و عربستان رو بگیره ، به كره و چین هم حمله كُنه تكلیف ایران چی میشه ؟ غضنفر میگه : چی میشه نداره كه ، ایران میره جام جهانی !



« تعداد بچه (1) »
از غضنفر می پرسن : چند تا بچه داری ؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده ، میگه : 3 تا ! مردم تعجب میكنن ، میگن : بابا اینا كه 4 تاست ؟ غضنفر انگشت كوچیكشو نشون میده ، میگه : این بچة همسایمونه ، ولی همیشه خونة ماست !



« تعداد بچه (2) »
از غضنفر میپرسن چندتا بچه داری ؟ انگشت كوچیكشو نشون میده ، میگه : هفت تا ! مردم تعجب میكنن ، میگن : بابا این كه فقط یكیه ! میگه : آخه دادم mp3ش كردن !


« شكنجة روحی »
می خواستن غضنفر رو شكنجه روحی بدن ، می فرستنش تو یك اتاق گرد ، میگن برو یك گوشه بشین !



« ساندویچ فروشی »
غضنفر بعد از بیست سال از آمریكا برمی گرده ایران و یك ساندویچ فروشی میزنه . یارو میاد میگه : قربون دستت ، یك ساندویچ سوسیس بده . غضنفر كه هنوز خوب از حال و هوای غرب درنیومده بود ، می پرسه : ''تو گو'' بدم ؟ یارو شاكی میشه ، میگه : نه مرتیكه ، تو نون بده !



« دهقان فداكار و حسین فهمیده »
غضنفر تو یك شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمی گشته خونه ، یهو می بینه یكجا كوه ریزش كرده ، یك قطار هم داره ازون دور میاد ! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه ، میره اون جلو وامیسته . رانندة قطاره هم كه آتیشو می بینه میزنه رو ترمز و قطار وامیسته . همچین كه قطار واستاد ، غضنفر یك نارنجك درمیاره ، میندازه زیر قطار ، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن ! خلاصه غضنفر رو میگیرن میبیرن بازجویی ، اونجا بازرس بهش میتوپه كه : مرتیكة خر ! نه به اون لباس آتیش زدنت ، نه به اون نارنجك انداختنت ! آخه تو چه مرگت بود ؟! غضنفر میزنه زیر گریه ، میگه : جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداكار و حسین فهمیده رو قاطی می كردم !



« معما »
به غضنفر میگن یه معما بگو .‌ میگه : اون چیه كه درازه ،‌ زرده ، موزه ؟!



« مسابقة بیست سوالی (1) »

غضنفر میره مسابقه بیست سوالی ، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه : جواب برج ایفله ، فقط تو زود نگو كه ضایع شه . خلاصه مسابقه شروع میشه ، غضنفر میپرسه : تو جیب جا میگیره ؟ میگن : نه . غضنفر میگه : ...ها ! پس حتماٌ برج ایفله !



« مسابقة بیست سوالی (2) »
غضنفر میره مسابقه بیست سوالی . رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه جواب خیاره ، فقط تو زود نگو كه ضایع شه . خلاصه مسابقه شروع میشه ، غضنفر میپرسه : تو جیب جا میگیره ؟ میگن : نه . غضنفر میگه : بابا این عجب خیار گنده ‌ایه !



« سرقت ماشین »
ماشین غضنفر رو تو روز روشن ، جلو چشماش میدزدن . رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن : آااای دزد ! بگیرینش ! یهو غضنفر داد میزنه : هیچ خودتونو ناراحت نكنید . هیچ غلطی نمیتونه بكنه ! رفیقاش وامیستن ، میپرسن : چرا ؟ غضنفر میگه : من شمارشو برداشتم !



« كیك هفتاد طبقه »
غضنفر میره قنادی ، میگه : ببخشید كیك هفتاد طبقه دارید ؟! قناد میگه : نخیر نداریم . فردا دوباره غضنفر میاد ، میپرسه : شرمنده ، كیك هفتاد طبقه دارید ؟ باز قناد میگه : نخیر نداریم . خلاصه یك هفته تمام هر روز كار غضنفر این بود كه بیاد سراغ كیك هفتاد طبقه بگیره و قناد هم هرروز جواب میداده كه نداریم . آخر هفته قناده با خودش میگه : این بابا كه مشتریه ، بذار یك كیك هفتاد طبقه براش بپزیم ، یك پول خوبی هم شب جمعه‌ای بزنیم به جیب . خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه و جمعه رو میذاره یك كیك خوشگل هفتاد طبقه ردیف میكنه . شنبه اول صبح غضنفر میاد ، میپرسه : ببخشید ، كیك هفتاد طبقه دارید ؟! قناد با لبخند بر لب میگه : بعله كه داریم ، خوبشم داریم ! غضنفر میگه : قربون دستت ، 500 گرم از طبقة بیست چهارمش به ما بده !


« سقوط هواپیما »
یه هواپیما تو قبرستون سقوط میكنه ، فردا رادیو میگه : شب گذشته یك فروند هواپیمای توپولوف در حومة شهر سقوط كرده و تا این لحظه 34513 جسد كشف شده ! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد !


« بنفش »
از غضنفر میپرسن بنفش چه رنگیه ؟ میگه : قرمز دیدی ؟! آبیش !


« حیوون ، حیوونه »
غضنفر میره خواستگاری . اسم دختر پروانه بود ولی غضنفر قاطی كرده بود ، یك بند بهش میگفته آهو خانوم ! خلاصه وقتی دختر میاد چایی تعارف كنه ، غضنفر میگه : دست شما درد نكنه آهو خانوم ! دختر شاكی میشه ، میگه : بابا اسم من پروانه‌ست نه آهو . غضنفر میگه : ای بابا فرقی نداره . حیوون حیوونه دیگه !



« مهمترین بابا »
سه تا پسر با هم كل گذاشته بودند ، اولی میگه : بابای من مهمترین آدم مملكته . دوتای دیگه میپرسن : مگه بابات چیكارس ؟ میگه : بابای من رئیس ‌جمهوره . هر قانونی كه بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضاء كنه . دومی میگه : برو بابا حال نداری . بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه ! اولیه میگه : مگه بابات چیكارس ؟ پسره میگه : بابای من نماینده مجلسه . تا بابای من رای نده ، عمری قانونای بابای تو تصویب بشن . سومی برمیگرده میگه : باباهای شما جلوی بابای من هیچی نیستن ! اون دو تا میپرسن : مگه بابات چیكارس ؟ پسره میگه : بابای من پاسبونه . جلوی خیابون وامیسته ، پونصد تومن میگیره ، میشاشه به قانون باباهای هردوتون !



« حكومت نظامی »
حكومت نظامی بود ، سروانه به غضنفر میگه كه تو اینجا كشیك بده ، از هفت شب به بعد هر كسی رو تو خیابون دیدی در جا بزنش . حرفش كه تموم میشه ، تا میاد بره سوار ماشینش بشه ، میبینه صدای گلوله اومد . برمیگرده میبینه غضنفر زده یك بدبختی رو كشته ! داد میزنه : احمق ! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره ! غضنفر میگه : قربان این یه آدرسی پرسید كه ، عمراً تا ساعت نه شب هم پیداش نمیكرد !



« قطار »
غضنفر و دوستاش رفته بودن ایستگاه راه‌آهن . تا میرسن ، یهو قطار حركت میكنه . اینا هم میدون دنبال قطار . حالا ندو كی بدو ! خلاصه بعد از هزار بدبختی ، یكیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میكنه دومی رو هم سوار میكنه ، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه . خلاصه خسته و كوفته برمیگرده تو ایستگاه ، یك بابایی بهش میگه : آقا جان چرا اینقدر خودتونو خسته كردید ؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حركت میكنه ، وامیستادید با اون میرفتید . غضنفر نفس زنان میگه : منم نمیدونم ! والله من فقط قرار بود برم ، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم !


« دو دو تا »
غضنفر از شاگردش میپرسه : دو دو تا چند تا میشه ؟ شاگرد میگه : شونزده تا ! غضنفر شاكی میشه ، میگه : دو دو تا میشه چهارتا ، دیگه اگه خیلی بشه ، میشه هشت تا !



« قرض سگ »

یك بابایی داشته از سر كار برمیگشته خونه ، یهو میبینه یك جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میكنند ، منتها یه جور عجیب غریبی . اول صف یك سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن ، بعد یك یارو مَرده با سگش راه میره ، بعد ازون هم یك صف 500 متری ملت دارن دنبالشون میرن . یارو كَف میكنه ، میره پیش جناب سگ دار ، میگه : تسلیت عرض میكنم قربان ، خیلی شرمندم . میشه بگید جریان چیه ؟ یارو میگه : والله تابوت جلوییه خانممه ، پشتیش هم مادر خانومم ، هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره كرد ! مَرده ناراحت میشه ، همینجور شروع میكنه پشت سر یارو راه رفتن ، بعد از یك مدت برمیگرده میگه : ببخشید من خیلی براتون متاسفم ، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست ، ولی ممكنه من یك شب سگ شما رو قرض بگیرم ؟! مَرده یك نگاهی بهش میكنه ، اشاره میكنه به 500 متر جمعیت پشت سر ، میگه : برو ته صف !



« میلة اتوبوس »
غضنفر سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس ، جا به جا ولو میشه كف اتوبوس . بعد از چند لحظه ، چشماشو باز میكنه میبینه ملتی كه واستادن بالا سرش میله رو گرفتند . میگه : ولش كنین ببینم چی میگه !



« سقوط »

غضنفر از طبقه صدم یه ساختمون می‌پره پایین . به طبقه پنجاهم كه میرسه میگه : خب الحمدالله تا اینجاش كه بخیر گذشت !


« بچة دوقلو »
زنِ غضنفر دو قلو میزاد ،‌ غضنفر میره صورت حساب بیمارستان رو حساب كنه ،‌ به یارو میگه :‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم !



« هزیون »

زن غضنفر آپاندیسش رو عمل كرده بود . بعد از عمل شوهرش میاد ملاقاتش . منتها زنه هنوز خوب بهوش نیومده بوده و داشته زیر لب هزیون می‌گفته : احمق ... بی‌شعور ... عوضی ! یك دكتری داشته از اتاق رد میشده ، میگه : خوب به سلامتی مثل اینكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف میزنه !



« معمای عجیب »

به غضنفر میگن یك معما بگو . میگه اون چیه كه زمستونا خونه رو گرم میكنه تابستونا بالای درختو ؟! یارو هرچی فكر میكنه جوابشو پیدا نمیكنه . میگه : نمیدونم ، حالا بگو چیه ؟ غضنفر میگه : بخاری ! یارو كَف می‌كنه ، میگه : باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میكنه ولی تابستونا چه جوری بالای درختو گرم می‌كنه ؟ غضنفر میگه : بخاری خودمه دوست دارم بذارمش بالای درخت


نوشته شده توسط یاسین قاسمی در دوشنبه 5 فروردین 1387 و ساعت 12:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()


 کی میگه سیزده نحس نیست | زنگ تفریح ,

یادم میاد سیزده سال پیش وقتی سیزده سالم بود ساعت سیزده و سیزده دقیقه احساس کردم خیلی گرسنمه پس رفتم سراغ سیزده مین تن ماهی که مامان قبل از رفتن به مسافرت برام خریده بود . و چون توصیه کرده بود به تاریخ مصرف تن دقت کنم من هم همین کار رو کردم زمان تولید تن در ساعت سیزده و سیزده دقیقه روز سیزده م سال پیش بود و درست یک سال مهلت داشت پس نگرانی خاصی نداشت پس با اشتهای فراوان تن را میل کردم ولی هنوز سیزده دقیقه از زمان مصرف تن سپری نشده بود که دچار سرگیجه شدید شدم و به خواب فرو رفتم بعد از اینکه بیدار شدم خودم رو در بیمارستان دیدم و بعد معلوم شد سیزده روز در کما بودم و سیزده روز دیگه باید در بیمارستان میموندم و جشن سیزده سالگی ام در بیمارستان میگرفتنم اون هم با سیزده پرستار



نوشته شده توسط یاسین قاسمی در دوشنبه 5 فروردین 1387 و ساعت 12:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()


 كودك و خداوند | زنگ تفریح ,

كودكی كه آماده تولد بود، نزد خداوند رفت و از او پرسید:«می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این كوچكی و بدون هیچ كمكی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟»

خداوند پاسخ داد: « از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یكی را برای تو در نظر گرفته ام. او از تو نگهداری خواهد كرد.»اما كودك هنوز مطمئن نبود كه می خواهد برود یا نه :«اما اینجا در بهشت، من هیچ كار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من كافی هستند.»

خداوند لبخند زد «فرشته تو برایت آواز می خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود.»

كودك ادامه داد: «من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟»

خداوند او را نوازش كرد و گفت: «فرشته تو ، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را كه ممكن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی.»

كودك با ناراحتی گفت: «وقتی می خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم؟»

اما خدا وندبرای این سئوال هم پاسخی داشت: «فرشته ات، دستهایت را دركنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد كه چگونه دعاكنی.»

كودك سرش رابرگرداند وپرسید: «شنیده ام كه در زمین انسانهای بدی هم زندگی می كنند. چه كسی از من محافظت خواهد كرد؟ »

- «فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد، حتی به قیمت جانش تمام شود.»

كودك با نگرانی ادامه داد: «اما من همیشه به این دلیل كه دیگر نمی توانم شما راببینم ، ناراحت خواهم بود.»

خدواند لبخند زد و گفت: «فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهدكرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه دركنار تو خواهم بود.»

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد. كودك می دانست كه باید به زودی سفرش را آغاز كند.

او به آرامی یك سئوال دیگر از خداوند پرسید: «خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید.»

خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد:

«نام فرشته ات اهمیتی ندارد. به راحتی او را مادر صدا کنی .»


نوشته شده توسط یاسین قاسمی در دوشنبه 5 فروردین 1387 و ساعت 12:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()



 

-=-=- برای حمایت از سافتستان روی بنر های زیر تنها یك كلیك بكنید -=-=-

  mi118.com

 

    حقوق این سایت محفوظ است و کپی از آن تنها با ذکر نام مجاز می باشد
All Rights Reserved 2005-2009 © http://www.softestan.com

 Resolution: 1024 * 768

    آدرس:زاهدان - صندوق پستی: 9815648619

منوی اصلی

= صفحه نخست
= پست الکترونیک

= طراح قالب سایت

= نامه به مدیر سایت

= سیستم دوستیابی

= دنیای موزیك

= سرگرمی

= ارسال sms


مدیران سایت

یاسین قاسمی(5932)


سامان(466)



موضوعات
اخبار اینترنت(688)
زنگ تفریح(122)
دعوتنامه جی میل(1)
اینترنت رایگان(4)
نرم افزار کاربردی(768)
ترفند یاهو(7)
هک اکانت اینترنت(7)
ترفند(175)
کانال تلویزیون(8)
اینترنت مجانی(1)
اخبار ورزشی(221)
کد جاوا و قالب(21)
نرم افزار آنتی ویروس(219)
نرم افزار طراحی لوگو(7)
بازی(396)
فیلم(339)
موزیک ویدئو(202)
آموزش(34)
کتاب آموزشی(82)
نرم افزار هک(64)
نرم افزار فشرده ساز(26)
هاست رایگان(3)
مزاحم تلفنی(4)
کلیپ و ملودی موبایل(230)
نرم افزار دوربین زنده(12)
آموزش ساخت وبلاگ(3)
اینترنت نامحدود(2)
نرم افزار رایت و کپی(60)
سیستم عامل ویندوز(41)
نرم افزار جستجو(4)
نرم افزار تلویزیون و رادیو(18)
نرم افزار دسکتاپ(171)
نرم افزار تصویر(163)
نرم افزار تلفن(4)
نرم افزار برنامه نویسی(7)
فروشگاه سایت(9)
نرم افزار طراحی سایت(9)
تماشای تلویزیون(5)
قرعه کشی(7)
تبلیغات(3)
دامین رایگان(2)
نرم افزار صدا(78)
نرم افزار سرگرمی(27)
نام و کد شهرهای ایران(1)
نرم افزار آفیس(19)
سیستم عامل لینوکس(12)
اخبار سایت سافتستان(39)
بازی پلی استیشن در رایانه(8)
مدیر سایت(14)
ویژوال بیسیك(2)
نرم افزار مدریت دانلود(69)
هاست و دامین (3)
پرسش و پاسخ(13)
نرم افزار مرورگر(40)
طالع بینی و فال(12)
نرم افزار مسنجر(53)
روانشناسی(13)
آشپزخانه سافتستان(38)
نرم افزار گرافیک(203)
مشکل گشا(11)
نام های اصیل ایرانی(1)
جن و روح(20)
پزشکی(49)
دنیای اتومبیل(127)
آموزش رانندگی(21)
بیوگرافی (33)
آموزش نرم افزار(23)
سیر و سیاحت(5)
گالری عكس(131)
ابزار دی وی دی(8)
نرم افزار اینترنت(36)
زیرنویس فیلم(2)
ابزار وب مستر(42)
کار و تجارت(21)
راهنمای خودرو(31)
ارسال اس ام اس(3)
نرم افزار فتوشاپ(135)
سیستم عامل ویستا(14)
جواب سوالات تبیان(305)
نرم افزار ایمیل(19)
نرم افزار اتوکد(7)
مقالات سایت (40)
زاهدان(10)
سیدی مجانی(2)
گیاه شناسی(26)
نرم افزار انیمیشن(24)
طالع بینی مصری(12)
سافتستان در رسانه ها(15)
گفته بزرگان(16)
اس ام اس(37)
متن قرآن کریم(114)
حمایت از سایت(1)
فناوری اطلاعات و ارتباطات(15)
آموزش زبان انگلیسی(23)
آموزش اچ تی ام ال(41)
نرم افزار پرتابل(239)


آرشیو

دی 1387 (277)
آذر 1387 (362)
آبان 1387 (356)
مهر 1387 (258)
شهریور 1387 (414)
مرداد 1387 (248)
تیر 1387 (265)
خرداد 1387 (46)
اردیبهشت 1387 (126)
فروردین 1387 (250)
اسفند 1386 (62)
بهمن 1386 (60)
دی 1386 (72)
آذر 1386 (93)
آبان 1386 (101)
مهر 1386 (90)
شهریور 1386 (92)
مرداد 1386 (387)
تیر 1386 (168)
خرداد 1386 (428)
اردیبهشت 1386 (178)
فروردین 1386 (83)
اسفند 1385 (97)
بهمن 1385 (65)
دی 1385 (76)
آذر 1385 (72)
آبان 1385 (58)
مهر 1385 (63)
شهریور 1385 (83)
مرداد 1385 (93)
تیر 1385 (105)
خرداد 1385 (84)
اردیبهشت 1385 (182)
فروردین 1385 (176)
اسفند 1384 (149)
بهمن 1384 (298)
دی 1384 (222)
آذر 1384 (57)
آبان 1384 (44)
مهر 1384 (46)
شهریور 1384 (12)


لینکستان

rainsofts.org

rapidfind

justpersian

google4iran

it2

delbar.ir

modernagahi.com

bazaresarmaye

HotOverclock

aios

dllmovie.org

takro

clickkon

shahrsakhtafzar

linkestan

teamdownload

freedownloadcenter

softlinkers.org

softestan.ir

ahuraeian.com

gigawarn

p30vel.com

parscloob

softseriall

aqua-quest

aminhashemi

peikeshahr

pix2pix.org

p30vel.ir

full-dl


لینکدونی

صفحه شخصی یاسین قاسمی
بغض