
روی یك جدول بسته یه پسر بچه نشسته
گل های سرخو گرفته لای انگشتای دستش ...
گل فروش كوچك ما شبا زخماشو شمرده
همه آرزوهاشو باد دزد كوچه برده
اگرم با گشنگی هاش شب و تا صبح سر آورده
سر رسیدن بهارو كسی یادش نیاورده
سر رسیدن بهارو كسی یادش نیاورده ...
آی خانم گل , آی آقا گل اولین بهار من گل
آی خانم گل , آی آقا گل آخرین بهار من گل ...
آدما تو فكر عیدن فكر یك .. ماهی سفیدن
اونا از تو خونه هاشون انگار هیچی نشنیدن
دیگه شب از راه رسیده غنچه غروب چیده
از پسر بچه خسته هیچگی یك گل نخریده
پل عابر پیاده اما جای امن خوابه
رو لب اون پسر اما یك سوال بی جوابه
ای خدا ای خدا
چرا نمیشه این گلا یه لقمه نور شه
جای خواب من رو ابرا روی بام آسمون شه
چرا سو سوی ستاره تو شب من نمیمونه
قدر این گلای سرخو چرا هیچ كس نمیدونه

صبح شده اون وره شیشه پسرك بیدار نمیشه
انگاری تمام عمرش توی خواب بوده همیشه
گلای مرده پر پر روی پل ریخته كنارش
خیره موندن به خیابون اون چشای بی قرارش
چشم بجه های كوچه اما بازم زیره بارون
توی مرخصی عیده آسمون این خیابون
چشم بجه های كوچه اما بازم زیره بارون
كی میشه از خواب بیدار شن آدمای این خیابون
آی خانم گل , آی آقا گل اولین بهار من گل
آی خانم گل , آی آقا گل آخرین بهار من گل
آی خانم گل , آی آقا گل اولین بهار ما گل
آی خانم گل , آی آقا گل آخرین بهار ما گل

نوشته شده توسط یاسین قاسمی در پنجشنبه 15 اسفند 1387 و ساعت 06:49 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
لینک ثابت
|
نظرات ()